شهرت

آدمها بی دلیل؛ بدون اینکه فعالیت زیادی انجام بدن و فقط تحت تاثیر یک شانس کوچک؛به شهرت های بزرگی می رسن وبعد؛ درحلقه ی آدمهایی گرفتار می شن که همه خواهان توجه و نزدیک شدن بهشون هستن. خواهان این هستن که اونها هم پلی به شهرت بزنن و یا راز به شهرت رسیدن اونا رو کشف کنن. افراد مشهور هم بادی به غبغب میندازن و به بقیه به چشم احمق نگاه می کنن و با حرفهای قلمبه سلمبه ای که از کتابای قبل از خوابشون یاد میگ
...

یرن می خوان از خودشون یه اسطوره از قدرت و استعداد ماورائ بشری بسازن در انظار مردم. بعد کلی حرف و اعتقاد و نظریه ی غلط می ریزن تو کاسه ی افکار عمومی و همه براشون کف می زنن و خودشونم دیگه معیار از دستشون در میره که حالا این حرفی که من گفتم درست بود یا نبود؟! بعد یاد میگیرن که برای بیشتر مورد توجه قرار گرفتن باید کمتر به دیگران توجه کنن و بیشتر افاده بفروشن و گوشه ی قباشونو جمع کنن تا با کسی قاطی نشن و جز با مشهورتر از خودشون نپلکن. اینقدر این بازی زشت رو ادامه میدن که کلن دورشون از آدم خالی میشه. اونوقت میفتن توی سیاهچاله ی افسردگی و غربت و یاس و به زمین و زمان بد میگن و همچنان منتظر دیگرانی هستن که بیان دشنامهاشونو بشنون و بهشون به به چه چه کنن...حتی در زندگیای خصوصیشون به مشکل میفتن و ...توقع دارن همه جلوشون خم و راست بشن و بالای حرفشون حرف نزنن...بعدهاش رو هم دیگه خدا می دونه...
  .
  .
حالا آخه یکی نیس بهش بگه د آدم حسابی! توکه خودتو این مردمو میشناسی! پ چرا اینقد دنبال دردسر می گردی؟! گیریم شانس به تو یکی هم رو کرده! جهنم! خب تو بهش پشت کن!نذار تو انظار عمومی بشی عینهو یه دلقک؛ که نصفی به ادابازیات لبخند ژکوند بزنن...عاشق یه شبه ت بشن و به لجنت بکشن و برن...نصفی هم پشت در به روح خودت و اجدادت تف و لعنت بفرستن.
/ 0 نظر / 21 بازدید