کار دنیا

 

 

داشتم از سر دلسوزی و ترحم به سور  و سات از دست رفته  زندگیش نگاه می کردم که با طرز غرور رفیقانه  و دوس داشتنیش، یه نگاه کرد توی چشمام و بهم گفت:

"طبیعت هرچی به آدم میده، ...ازش پس می گیره دخترجون... و هرچی هم که بهتر میده، طرز پس گرفتنش بی رحمانه تره...

پس به خیال از کف رفته هات نباش که تاوان داده هاس، به داشته های موندتم چندون نناز...که معلوم نیس کی از کف بره...

دلم نمی خواد دل بسوزونی واسم! که یه قل دو قل سرانگشتی  هم که بکنی می بینی من لااقل حالا از تو خوشبخت ترم! چون غیر این یه لا قبا، دیگه هیچی تو دست و بالم نیس که بخوام از کف بدم و بابت از کف رفتنش ترسون باشم!...کار دنیا همینه دیگه دختر جون! همه چیز این بد و خوب این زندگی فانیه...فقط باید بگذره تا باورت بشه!."

 

 

تکه پاره های یک زندگی منظقی/ راشین گوهرشاهی

/ 3 نظر / 10 بازدید
سیمین

سلام زیبا و دلنشین فقط یخورده دیر بالا اومد وبتون یکم رو کداش کار کنید از عکس هم تو صفحتون بیشتر استفاده کنید _ دوس داشتید به ما سر بزنید خوشحال میشیم[گل]

سیمین

سلام زیبا و دلنشین فقط یخورده دیر بالا اومد وبتون یکم رو کداش کار کنید از عکس هم تو صفحتون بیشتر استفاده کنید _ دوس داشتید به ما سر بزنید خوشحال میشیم[گل]

سیمین

سلام زیبا و دلنشین فقط یخورده دیر بالا اومد وبتون یکم رو کداش کار کنید از عکس هم تو صفحتون بیشتر استفاده کنید _ دوس داشتید به ما سر بزنید خوشحال میشیم[گل]