زیاد هم جدی نگیرید!

"بهم گفت: استاد لطفا یک دقیقه همونجایی که هستید بمونید. به خودتون نگاه کنید. ارتباط شما با اطرافیانتون حتی معشوقتون فقط یک ارتباط ذهنیه و فقط در ساعات و لحظات محدودی عینی و لمسی میشه اما ارتباطتون با خالقتون چی؟ بالای سرتون رو نگاه کنید! خواهشا واقعا نگاه کنید! غیر از یک سقف که در حکم یک پرده ی بسیار نازکه، چی واقعا چی بین شما و ابدیتی که بالای سر شماس و ممکنه از هزاران ستاره و کهکشان هم بگذره و باز هم نهایتی نداشته باشه، حائله؟! کی می تونه واقعا برای این آسمونی که در این نقطه ای که هستید، فقط و فقط و تا ابدیت  بالای سر شماس، نهایت و حد و مرزی قائل بشه؟! حالا قدرت بی کرانگی خودتون رو درک می کنید. اعتقاد به چنین قدرتی مگر می تونه فاقد لذت و از سر ریاضت باشه؟ من زنده ام تا لذت ببرم. من عاشق لذتهای دنیام...شاید هیچ کس قدرت نداشته باشه اندازه من از زندگیش لذت ببره...و نوع لذت من از شعور اتصال به این بی کرانگی حادث میشه...نه از س ک س و پول و ...هرچند اینها رو هم در حد بقیه دارم و درحد بقیه ازشون لذت می برم...ولی -فقط - در حد بقیه نه به این بیکرانی که از درک بیکرانی این جهان عایدم میشه. سرتون رو درد آوردم. گفته بودم شاید عقاید من منجر به تمسخر شما هم مانند دیگران بشه...زیاد هم جدی نگیرید!"
 تکه پاره های یک زندگی منطقی
راشین گوهرشاهی
 

/ 1 نظر / 9 بازدید
(الف_هيچ)

خيلي خوب بود [گل]