درمان عشق 4

 

تعریف عشق کاذب یا عشقهای سطحی:

عشقهای کاذب به آن گروه از هیجانات عاطفی   اطلاق می شود که به صورت وابستگی و نیاز عاطفی شدید یک طرفه در فرد بروز پیدا می کند. اصطلاح عشق یک طرفه، اصطلاحی رایج برای اینگونه هیجانات عاطفی بیمارگونه  است که مکانیسم ذهنی و حسی آن شبیه اعتیاد به مواد مخدر، و نوعی عکس العمل عصبی نظیر هیستری  برای فرار از موقعیتهاییست که  نیاز عاطفی و احساسی فرد در آن به طور کامل برآورده نمی شود. وجه تمایز اینگونه ارتباطات عاطفی با عشق سالم، همان یک طرفه بودن حس عاطفی شدید، در این نوع روان پریشی، در برابر احساس محبت دوجانبه در روابط عاطفی سالم و عشق دوجانبه است.

درگیر شدن با عشقهای متعدد کاذب  واقعی و مجازی، از دستاوردهای دنیای فردگرای مدرن امروزیست. انسان دور مانده از طبیعت، مانند شیرخواره ای که از پستان مادر مهربان خود جدا افتاده است، با احساس درک نشدگی، طرد شدگی، بی پناهی،سردرگمی، بی کسی، خلاء و  تنهایی زجر آوری سر در گریبان است. او علاج این دردهای  روحی را یا در تلاش برای کسب پول و دارایی و موقعیتهای بهتر شغلی و مالی می جوید و یا  در جستجوی موقعیتها و روابط متعدد عاطفی است  و تکیه کردن بر فرد یا افراد دیگری که بتوانند احساس مهم بودن،تنها نبودن، کمال، جدانیفتادگی و اتصال به منبع بیکران مهر و محبت را به او القا کند.


 

در حالت دوم، مشکل از آنجا آغاز می شود که هیچ فردی نمی تواند تمام آنچه را که طلب می کند از ظرفیتهای ذهنی و احساسی افرادی که دوستشان دارد دریافت کند و یا خود نیز در مثلثهای عشقی متداول، احساسات  خود را وقف فرد دیگری نماید که طالب موقعیتهای مشابه خواست  اوست...در این میان دچار تردیدها و واپس زدگیهای بی شماری می شود و به همین دلیل هیجان عشق در بسیاری از افراد، احساسی غیر ثابت و سینوسی  است که دامنه ی آن ارتباط مستقیم با ظهور خود درگیریهای ذهنی و انواع تردیدها درباره ی خود و دیگری داشته و عمر نسبتا کوتاهی دارد و معمولا به هیچ نتیجه ای جز طرد شدگی و جدایی همراه با  القای حس شکست و تنهایی بیشتر و اندوه ناشی از آن، نمی رسد.

 عمر اینگونه هیجانات عاطفی  دراکثر افراد، از سه ماه تا حداکثر پنج سال متفاوت  است و بعد از این مدت حتی عمیق ترین و عاشقانه ترین روابط در انواع عشقها  به راحتی از هم می گسلند و طلاقهای عاطفی از طرف یکی و یا هردو، رخ نمایی می کنند.در نتیجه  آنچه که جای این احساسات قلیان یافته را می گیرد؛ فردیت گرایی بیشتر و انزوا طلبی عاطفی افراد در بطن اجتماع است.

ارتباط ناهنجاری های عاطفی فردی با نابسامانی های سیاسی و اجتماعی:

در چنین حالتی و در وضعیت کل گرا، معنای  جامعه به جای گروهی از مردم؛ به تجمعی از افراد تنها تحلیل پیدا می کند و روابط از هم گسسته؛حتی  در بعضی از افراد ضعیف تر؛ منجر به احساس پریشانی بیشتر، قلیانات هیجانی بارزتر ، روان پریشی و در نهایت نیاز به ایجاد روابط عشقی سطحی تر  با افراد بیشتر حتی در یک زمان واحد-برای جلوگیری از احساس شکست در زمان قطع یک ارتباط- می شود.

آنچه که انسان جدا افتاده ی قرن امروز - که نیازهای جسمی خود را با کمترین تلاشی درمراکز پنهانی و آشکار جامعه ی مدرن بدست می آورد- در اینگونه ارتباطات عاطفی حتی بدون ایجاد ارتباط فیزیکی جویاست؛ اعتماد متقابل عاطفی، احساس مهم بودن، کسب تکیه گاه احساسی، دریافت نوازش روحی، اشتغال فکری مثبت و لذت بخش حاکی از دوست داشتن متقابل و مهر و محبت دائمیست . ولیکن ادامه ی  حتی عاشقانه ترین روابط پس از مدت کوتاهی یا در زندگی فرد ایجاد اختلال می کنند و یا با خستگی یکی از افراد،یا هر دوی آنها به خاتمه رسیده و  به سردی می گرایند.

دلیل از بین رفتن تدریجی این حس و لذت عاشقانه، گسترده تر شدن دامنه ی خلا تنهایی فردی، به تنهایی جمعیست؛ چرا که  اگر دیروز،او فقط  یک فرد بود که احساس تنهایی می کرد؛ حالا دونفر هستند که پس از اشتراک عقاید خود با یکدیگر و کسب شباهت نسبی در جسم و روح و خلق و خو، احساس تنهایی و وازدگی و جدا افتادگی از جامعه  را در خود احساس می کنند و گاهی این احساس انزوا تا حد احساسات یک عشیره، یک قوم و یا ملت هم پیش می رود و به صورت وازدگی های سیاسی و فرهنگی از صحنه ی جهانی رخ می نماید.

عدم تطابق اندیشه ها و فرهنگ  فردی شخص یا جامعه، با پیامون آن ، به این احساس انزوا دامن می زند و از او و از آن جامعه یک عنصر بیمار و ناسازگار می سازد. زمانی که جامعه شناس با ذره بین نقد چنین جامعه ی بیماری را بررسی می کند؛ در پنهانی ترین زوایای زندگی افراد اجتماع نیز خبری از جمعیت نمی بیند بلکه نظاره گر عناصر انسانی جداافتاده از همیست که هر یک در انزوای عاطفی و ذهنی خود بسر می برند و عمر و زندگی خود را صرف کسب برتری و پیشی گرفتن و رقابت با یکدیگر با دستمایه های   مختلف اقتصادی فرهنگی و اعتقادی می کنند. هر جمع یا فردی در زبان و گفتار به نوعی اعتقاد یا اندیشه دست می یازد که از نظر دیگران برتر به نظر بیاید و همگونی اش با دیگران را تکذیب می کند. در نوع لباس پوشیدن و یا تجملات زندگی و امکانات رفاهی به جای در نظر گرفتن راحتی فردی، رقابت با دیگران و برتری جویی در سطح این رقابتها را در نظر می گیرد و زندگی خالی از وجود این رقابتها و تلاشها برای دست یازیدن به سطوح برتری را یک زندگی ملال آور و کسل کننده و ترس آور می داند.

به عبارت دیگر، انسانهای تنهای این جامعه برای فرار از پوچی خود یا وابستگی های شدید عاطفی زودگذر به دیگران را مایه ی تسکین روح دانسته و با گوش سپردن به انواع موسیقی های عاطفی در خیال و سپس در زندگی واقعی سعی در جستجوی روابط عاطفی لذت بخش دارند  و یا هر گونه احساسات انسانی و دیگر دوستی  را در پستوی ذهن خود بیکاره رها می کنند و  با انواع قدرت طلبی ها، جاه طلبیها و تلاش برای کسب ثروت و شهرت بیشتر، تمام وابستگی های عاطفی پیرامون خود را پس زده ؛ با تعجیل در کسب پله های قدرت و ثروت و شهرت؛ در پی کسب موقعیت اجتماعی و درمان خلاء درونی و علاج بیماریهای پنهان روح خود هستند. در این میان کمند انسانهای تابع غریزه ی عاطفی در دست انسانهای تابع قدرت طلبی های  شیطانی می افتد و انواع فساد اجتماعی و اقتصادی در جامعه رخ می نماید. قدرت طلبان با محدودسازی انسانهای عاطفی در حیطه ی تلاش برای کسب حداقل  آزادی در برقراری ارتباطات عاطفی، ذهن ایشان را از دیگر امور منحرف ساخته و خود به راحتی دست به ارتکاب  انواع و اقسام فسادهای اقتصادی و جرمهای کلان می زنند. 

از طرف دیگر، در چنین جامعه ای  انسانهایی که بتوانند از صمیم قلب انسان یا انسانهای  دیگری را به واقع و جدا از منفعت طلبی های شخصی و یا حزبی و با نوعی نگاه مادرانه دوست بدارند و با شخصیت تثبیت شده و محکمی که دارند؛ در طول زمان خدشه ای بر احساسات عاشقانه شان وارد نشود، انگشت شمارند.

قشر مونث به دلیل دارابودن چنین عواطفی که می تواند منافع جاه طلبانه اهالی سیاست و قدرت را مورد تهدید قرار بدهد، از حضور در عرصه ی سیاسی منع شده و بدین طریق امکان هر نوع مهرورزی و تعالی انسانی به طرز سالم و طبیعی  از صحنه ی اجتماع بیمار، حذف می شود. در محیط های خانوادگی، بروز تشنجهای عاطفی که منجر به محدود تر ساختن زنها ،خیانت مردها و عدم اعتماد زوجها به یکدیگر می شود افزایش می یابد و آمار طلاق و خشونت، سیری تصاعدی می یابد..به عبارت دیگر، عشقهای سالم و پایدار،چه در ارتباطات فردی و چه در عرصه ی اجتماعی   تنها به روابط معدودی که ادبیات و فیلمها آنها را به صحنه کشیده اند، محدود می شود و مابقی، تظاهرات فردی یا اجتماعی، همه برخواسته از قلیان هیجانات عاطفی شدید به دلیل احساس خلا درونی ناشی از دورماندگی از طبیعت در موارد فردی ، و در موارد اجتماعی  تقابل طبیعت اجتماعی یا  سنت با  مدرنیته  و بی سرو سامانی و جا نیفتادگی طبیعت اجتماعی یا سنت،  در دنیای مدرن پیش روست.

به طور خلاصه؛ بروز اغتشاشات و هرج و مرجهای اجتماعی، در جوامعی که در تقابل سنت و مدرنیته قرار می گیرند، منشائی درونی و فردی دارد که ناشی از سردرگمی مابین احساس نیاز به پیوستن به امواج فراگیر جهانی یک پارچه و از طرفی در خطر قرار گرفتن منافع و موقعیتهای جاه طلبانه ی فردیست که منجر به تزلزل موقعیتهای خصوصی و اجتماعی فرد می شود و او را در تضاد متقابل نیاز به ایجاد ارتباط با دیگران و از طرف دیگر، عدم امکان اعتماد به افراد؛ به دلیل ریشه دار بودن خصوصیت رقابتی و حفظ منافع هسته های متعدد  فردی  عشیره ای و قبیله ایست. در چنین جوامعی ارتباطات شکل گرفته در حلقه های متعدد متمرکز( پوست پیازی )ملت، قوم، خانواده و فرد؛ در تقایل با ارتباطات شفاف یک بعدی و تک لایه ی انسان و جامعه در موقعیت مدرن است. لذا انسانهای این جوامع، با دستیازی به ارتباطات انحراف آمیز سطحی شبیه عشقهای کاذب و منفعت گرایانه ی ضمنی، سعی در تقویت موقعیتهای تهدید شده ی فردی و ترمیم نقصهای شخصیتی خود دارند.

اهمیت توجه به طبیعت در درمان عشق کاذب:

با مطالعه ی بزرگ مردان تاریخ سرزمینهای مختلف چنین در می یابیم که :

 قدرتمندترین انسانهای دنیا بلاشک، تمام قدرت و نیرویشان را از طبیعت وام گرفته اند. همه ی موجودات جهان هستی،  به نوعی تصاویر تجسم یافته ای از یک شعور جاری و باطنی اند. شعور یک پارچه ای که زاینده ی اشکال ممتد در روند حیات این جهان و کره ی خاکی در قالب اشکال و احجام و  موجودات مختلف است؛ سرمنشا همه ی قدرتهای مثبت و زاینده  در طبیعت، محسوب می شود. به همین دلیلست که دور نگه داشته شدن یک انسان  از مظاهر طبیعی یا او   را به نبوغ زایندگی تصاویر بدیع می کشاند و یا برایش جنون و افسردگی و یاس و ناامیدی و اختلالات عاطفی  بی شماری را در پی دارد.

کسی که به دلیل غرق شدن در مشکلات دنیای مدرن و حل شدن در ارتباطات پیچیده و اضطراب آور انسانی، فاصله گرفتن از عناصر طبیعی غیر انسانی، ارتباطش با طبیعت زنده ی پیرامونش قطع شود، به مرور،خلاء درونی عظیمی در وجودش شکل می گیرد که یا به صورت اختلالات آشکار عاطفی بروز پیدا می کند، یا ناامیدی و افسردگی.

در عوض، کسانی که به واسطه ی شغل یا تمایلات درونیشان پیوندی تنگاتنگ با طبیعت دارند، در وجود خود نوعی اشباع شدگی از ادراکاتی غیر قابل وصف و بسیار لذت بخش و در نهایت، نیاز به زایندگی و تکثیر احساس می کنند.

کوهنوردان، طبیعت گردان،نقاشان طبیعت و سایر کسانی که نوعی عشق و همخونی در وجود خود با عناصر طبیعی احساس می کنند، کسانی هستند که به ندرت دچار هیجانات عاطفی و انواع احساسات زودگذر منفی، نظیر عشقهای بیمارگونه یا  وابستگی های شدید عاطفی می شوند. آنها احساس غنای عاطفی و سرشاری درون و احساس نیاز به توازد و سهیم شدن احساسات خود را با دیگران بسیار تجربه کرده اند. از خصوصیات مبرهن این افراد، تمایل به بخشایندگی و سهیم کردن دیگران در داشته ها و یافته ها و سایر احساسات خوب  و ادراکات طبیعیست. شخصیتهای مهربان، متعادل و قدرتمندی که حتی به سلامت روان ایشان در کتاب قانون ابن سینا هم اشاره شده است؛ اغلب افراد کوه نشین و یا کوهنورد هستند. از طرف دیگر، در صورت تغییر زندگی و  آلایندگی با فضای بی رمق شهری، و در صورت قطع ارتباط با طبیعت دست نخورده و  همگون، این افراد نسبت به دیگران در معرض آسیب روحی و  اختلالات عاطفی بیشتری هستند که علی رغم ژیچیدگی نوع امراض روحی و جسمی توامان، این بیماریها در این افراد؛ علاجی جز بازگشت مجدد به دامان کوه و طبیعت ندارد.

از طرفی؛  برای درمان عشق بیمارگونه نیز مانند سایر بیماریهای روان تنی و همچنین قطع  انواع اختلالات  وابستگی عاطفی شدید؛پس از مرگهای ناخواسته، طلاق، جدایی اجباری و یا اختیاری؛ ایجاد  ارتباط عمیق با طبیعت و کوهستان، و عناصر طبیعی نظیر گل، سبزه، ماهی و حیوان خانگی، پیشنهاد می شود.

 اگر در مرحله ی ترک یک حس وابستگی عمیق روحی و یا درمان عشق بیمارگونه در خود هستید، این امکان وجود دارد که پیوسته توسط تحریکات ناخودآگاه  یا خود خواسته بیرونی، دچار یادآوری معضل عاطفی خود و نیاز با ایجاد ارتباط مجدد با معشوق پیدا کنید. درین حالت؛ هر نوع مقاومت و هراس در ایجاد ارتباط مجدد؛ حال روحی شما را وخیم تر و اضطراب ناشی از دلتنگیتان را شدیدتر می کند. برای رهایی از چنین وضعیتی، تنها سعی کنید به احساس دلتنگی درونی خود به عنوان احساسی که با وجود سرشار از شادی شما بیگانه است و  متعلق به شما نیست، احترام، و آن را کنار بگذارید.

 آن را بشناسید و درک کنید که این احساس در شما، هیچ ربطی به عواطف مثبت یا منفی طرف مقابلتان نیز ندارد و صرفا به نشانه ای بیمار گونه از  وجود یک خلا درونی در ذهن و روح شما باز می گردد. شما برای رهایی از چنین حسی می بایست خلا درونی خود را بشناسید و آن را به بهترین نحو پر کنید. آنوقت؛ این احساس دلتنگی شدید و وابستگی عاطفی، ناخودآگاه از بین می رود.

برای شروع؛ فقط چند نفس عمیق بکشید،و سعی کنید آن موضوع را به راحتی پشت سر بگذارید. در این حالت شما یک قدم به درمان نزدیک تر شده اید. در صورتیکه اگر بنا به نا آرامی های روحی و ذهنی خود؛ به سمت ایجاد ارتباط مجدد با معشوق گام بردارید؛ مجددا  تمام آن احساسات سرکوفته ی قدیمی باز می گردند و درمان شما کاملا بی نتیجه می ماند.

در کنار آن،  مقاومت در برابر احساس نیاز به تماس با معشوق نیز، نتایج منفی مخربی با خود به همراه دارد: با هر نوع مقاومت در برابر این حس نیاز به تماس با معشوق  و سرکوب آن، احتیاج به تماس با معشوق در وجود شما به صورت یک عقده یا گره ی روحی تغییر ماهیت داده و به مرور زمان بر میزان اضطرابها و تالمات روحی شما می افزاید و ایجاد این گره های عاطفی و سرکوبهای ذهنی، سلامت روحی و جسمی شما را تهدید می کند.

پس بدون واکنش دادن به این احساس دلتنگی  با تلاش برای تماس یا مقاومت در برابر این احساس،فقط سعی کنید آن را به بعد موکول کنید و تمرکز خود را بر موضوع دیگری قرار دهید تا در آن لحظه بتوانید آن حس را بدون هیچ واکنش و پیامدهای منفی، پشت سر بگذارید؛ مطمئن باشید در این  صورت با پشت سر گذاشتن این حس بدون توجه به آن و یا مقاومت و سرکوب آن، فردا روز بهتری برایتان خواهد بود. روزی که نه از ایجاد تماس مجدد دچار احساسهای دلشوره و نیاز به تداوم تماس های بیمارگونه می شوید و نه بر اثر آن سرکوبها و مقاومتهای عاطفی، در وجود خود دردی احساس می کنید.

به عنوان پیشنهاد در مواقع قلیان احساسات عاشقانه، می توانید به جای مقاومت در برابر دلتنگی و احساس نیاز به تماس مجدد و انجام آن یا سرکوب این نیاز  با احساس ترس از گناه و درماندگی، یکی از چند راه زیر را برگزینید:

1- با یاد آوری اتفاقات یا چیزهای خوب دیگر زندگی که ربطی به طرف مقابلتان ندارد، و اطمینان به اینکه این احساس نیاز و وابستگی شما را از دسترسی به اهداف بلندتان و یا دیدن خوبیهای بیشمار و ظریف زندگی باز می دارد،آن احساس نیاز کاذب را پشت سر بگذارید.

2- روبروی ذهن بیمار یا "خود کاذب"یا " من ذهنی" خود بنشینید و با او سخن بگویید:

 او را مستقیما  تو خطاب کنید و نه من؛ نگویید من چنینم و چنانم بلکه بگویید تو چنین و چنانی. خود کاذب شما، نفس غلط انداز و ماهیتی مجزا از وجود الهی و کمال گرای شماست و تنها چون برده ای وظیفه ی حفظ و حراست از ماهیت ماده و فیزیک بدنی شما را دارد و نه بیشتر. منشا تمام بیماریهای جسمی و روحی شما اوست و باید بدانید که نباید اختیاراتی بیشتر از آنچه که در وجود شما به او داده شده؛ به او بدهید و شما، وظیفه ی تربیت و درمان بیماریها و اطمینان بخشی به نگرانی های او را دارید و نه فرمانبرداری محض از حالات کذایی او نظیر بیماریهای جسمی و تلقین آلام روحی، اندوه و افسردگی و اضطراب و امثال آن. در قضاوتهای ذهنیتان در این باره نیز او را تو خطاب کنید ؛ چرا که با این وسیله تمام این حس اعتیادگونه ی  عاطفی را از خود جدا کرده اید و دانسته به نقص او نسبت داده و از وجود انسانیتان به دور انداخته اید.

مثلا می توانید به او بگویید:" تو با این احساسات نامعقولت می خوای منو برده ی خودت بکنی! امروز بهم فشار میاری تاباهاش تماس بگیرم فردا بهم فشار میاری تا به این تماس به هر شکل دیگه ای ادامه بدم و درنهایت تحت تاثیر فشارای تو، من مثل یک حیوان اهلی باید قدم در راه هوسای بی شمارت بردارم و برده ی تو بشم! ازونجا که نیازای تو حد و مرز و تمامی نداره؛مثل آب دریا میمونه که هرچی ازش بنوشم تشنه تر میشم. پس  از همین اول بهت قاطع می گم نه! چون من برده و فرمانبردار تونیستم. بلکه تو باید پیرو و فرمانبردار من باشی. پس خفه شو و اینقدر نق زیادی نزن.اینقدر وجودم رو به آشوب نکش! این آشوب و اضطراب و اندوه و  غمی که تو در وجودم به پا می کنی، همش توهمه مالیخولیاس و هیچ جنبه ی الهی و مثبتی نداره! اینها  هیچ نسبتی با ذهن مثبت گرای من نداره. من مستقلم... نیرومندم... کاملم... ثروتمندم...توانمندم...جذابم...شادم. زندگی سالم و خوبی دارم و همه چیز در زندگی من  در مسیر تکامل خودش، مرتب و کامل و رو به بهبوده.

تنها وظیفه ی من در زندگی شادی و شکرگذاریه و نه اندوه و اضطراب. ولی تو می خوای با القای اندوه و اضطراب به من، نعمت یک زندگی کامل و شاد رو ازم بگیری . فقط خفه شو! هیچ چیز نگو! سکوت کن!  تنها وظیفه ی تو در زندگی سکوت کردن و فرمانبرداری از منه نه چیز دیگری. و تنها وظیفه ی من سپاسگذاری شادمانه از خداوند و تلاش به خاطر اونه نه چیز دیگری. پس برو به کارت برس و اضطراب و دلتنگیاتو بس کن و خفه شو. من نیازی به اضطرابات و احساس دلتنگی تو ندارم! سکوت کن!حرف نزن!"

همیشه یادتان باشد که تحت هیچ شرایطی  هرگز با احساس اضطراب یا افسردگی در وجود خود کنار نیایید، و در هر زمانی که در موقعیت اضطراب آمیز یا افسرده کننده ای قرار می گیرید فورا به  ذهن خود فرمان"سکوت کن" بدهید و با این فرمان، جلوی تشدید اضطراب و افسردگی تاثیر منفی آن بر زندگیتان را بگیرید و به منطق و خودآگاه برتر خود امکان فعالیتهای کامل و وراانسانی بدهید.

 خود مقدس شما باید نحوه صحیح فرمانروایی و سلطه و سودجویی از خود کاذبتان را بیاموزد. و پس زدن تمایلات بی حد و مرز و بیمارگونه ی خود کاذب، با فرمانهایی قاطع و آنی نظیر" سکوت کن" یا "خفه شو"؛ از فرمانهای کلیدی و کاربردیست که برای ترک هر وسوسه یا قطع هر عادت و یا  توقف هرنوع احساس یا هیجان منفی در مواقع غیر ضروری، به درستی نافع است.

3- توجه مفرط به هرچیزی می تواند ما را عاشق آن چیز کند. سعی کنیداین توجه را صرف معشوقی که قصد جدایی از او را دارید، صرف نکنید. خاطراتش را دور بریزید و یا در جایی پنهان کنید. نگذارید هیچ چیز در زندگیتان او را به خاطرتان بیاورد و باعث جلب توجه شما به آثار او بشود. این بذل توجه، برای آرام سازی دلتنگی و اندوه درونی، شاید در نظرتان یک نیاز غیر قابل مقاومت تلقی شود ولی بدانید حتی اگر بدون اطلاع معشوق، به سمت عکسها، نامه ها و نوشته ها و هدیه ها و هر اثر دیگری از او بروید، این عمل شاید باعث آرامش لحظه ای روح اندوهناکتان بشود ولیکن دوره ی وابستگی عاطفی و دلتنگی حاد را وخیم تر می کند. پس بر وسوسه ی تکیه بر آثار و یادگاریهای معشوق خود برای یادآوری خاطرات خوبی که با او داشته اید، خط بطلان بکشید و قاطعانه در برابر این نیاز کاذب نفس خود ایستادگی کنید و بگویید. نه! به هیچ وجه!

و سعی کنید جای توجه به  آثار او را با توجه  به عناصر طبیعی نظیر گلها و گیاهان خانگی، حیوانات خانگی،  شعله ی آتش، آب روان، نگاه و تمرکز بر رفتار کودکان، نگاه و تمرکز بر چهره ی مادر، پدر،و یا اطرافیان دیگر، و با کمال توجه گوش دادن به سخنانشان پر کنید.

اگر ذهنتان به خاطر زخم عمیق ناشی از جدایی از معشوق، نیازمند احساس تالم و درد کشیدن است؛ سعی کنید به جای داستان دردناک عشقی گذشته ی خود، به یک داستان دردناک دیگر برای زندگی خود که به واقعیت مطلوب، نزدیک تر است و می تواند در ذهن شما تحولی عمیق ایجاد کند؛فکر کنید. مثلا فکر کنید از کجا معلوم تا فردا همه ی اینهایی که اطرافتان هستند و دوستتان دارند؛ زنده باشند؟! از کجا معلوم این پدر، مادری که اکنون تمام وجودشان در اختیار شماست، شب که می خوابند، صبح بر اثر سکته ای سر از خواب برندارند؟!

از کجا معلوم زندگی چنین مقدر نکرده باشد که اینهمه خطراتی نظیر تصادف و بیماری که کودکان دیگر را تهدید می کند؛ به فرزند شما هم خدای ناکرده آسیبی وارد نکند؟!

از کجا معلوم که امروز عصر که بی خبر از همه جا در اتوبان می رانید،خدای ناکرده  بر اثر تصادف با یک تریلی اعضای بدنتان سالم نماند؟! و هزار خطر احتمالی که هر روز بی خیال از کنارشان می گذریم و هر لحظه ممکن است زندگی و آرامش ما و اطرافیانمان را تهدید کند...پس با آگاهی از این احتمالات واقعی، و برای جلوگیری از رخداد آنها به دامان نیلوفرین خداوند پناه ببرید و با محبت هرچه تمام تر، اطرافیانتان را در آغوش بکشید. برای مدت کوتاهی فقط با این طرز تفکر با اطرافیانتان زندگی کنید که انگار؛ امروز آخرین روزیست که به شما فرصت داده شده که با آنها زندگی کنید. خود را در این موقعیت خیالی تثبیت کنید و سعی کنید این داستان خود ساخته را در ذهن خود باور داشته باشید و آنوقت؛ با تمام وجود به آنچه که در اطرافتان می گذرد، توجه کنید و عشق بورزید. سعی کنید در هر لحظه به صورت کامل، توجه خود را معطوف اطرافیان خود اعم از انسان و حیوان و گیاه و حتی اشیا کنید. هر شیء کوچکی را که در دست می گیرید، سعی کنید به این فکر نمایید که این شیء کوچک، ساعتی بعد از بین می رود و فقط برای این لحظه و این ساعت به صورت سالم و تمام و کمال در اختیار شما قرار گرفته است. وظایف اجتماعی و کارهای شخصیتان را به نحوی انجام دهید که انگار به شما گفته اند یک ساعت بعد رایانه ها از کار می افتند...اینترنت قطع می شود...برق و آب می رود و شما دیگر نمی توانید به کارهای طبیعیتان برسید. شروع کنید و باصدای بلند و یا زیر لب آواز بخوانید و به هر نحوی که ممکنست، ذهنتان را به کار بگیرید و از فرو رفتن در اوهام ناراحت کننده دوری کنید. یادتان باشد گوش دادن به موسیقی های غم انگیز مانند سم مهلکی روحتان را دووباره درگیر خاطرات عاشقانه می کند...پس به خود ظلم نکنید. سعی کنید در ذهن خود آهنگهای شاد بسازید و ترانه های دوران کودکیتان را برای خود بخوانید و در خاطرات خوب و بد آن دوران غرق شوید. مطمئنا در گذشته ی شما چیزی هست که چنین نیاز عاطفی مسموم و یک طرفه ای را در این سن و سال در ذهنتان ایجاد کرده است. پس با فراغ خاطر و بی نگرانی، به خاطرات خوب و بد آن دوره فکر کنید و آن را حتی گاهی با صدای بلند برای اطرافیان خود تعریف کنید.. بگذارید اگر قرارست ذهن شما درگیر خاطرات گذشته تان با معشوق باشد، به جای این خاطرات ناراحت کننده و یادآوری آن روزهای بی بازگشت؛ خاطرات ارزشمند کودکی با رمزهای بی نظیرش در برابر ذهنتان بازسازی شود تا بتوانید روحیات خود را بهتر بشناسید و در برابر اتفاقات ناراحت کننده ی زندگیتان با شناخت بیشتری از توانایی های خود قد علم کنید.

در یک کلمه، برای خودداری از زندگی در توهمات غم انگیز عاشقانه؛ سعی کنید توجه خود را صرف کسب  آمادگی کامل در برابر اتفاقات احتمالی بد زندگی نمایید و هر لحظه را تمام و کمال، و بدون فرورفتن در اندوه های پیشین به سر ببرید. نگذارید هیچ چیز در زندگی ما را به سمت گذشته برگرداند و یا توهمات آینده ی احتمالی با معشوقتان، حتی گوشه ای از ذهنتان را پر کند. درهای ذهنتان را کاملا به روی هر گونه تصویر و توهم کاذب از معشوقتان ببندیدو تصاویر او را از دریچه ی ذهنتان به دور اندازید و جایش را با تصویر لبخند پدر، مادر و اطرافیان در دسترستان پر کنید. تمام این سختی ها، فقط برای چهل روز است و پس از آن شما دیگر تمایلی در خود برای بازگشت به رابطه ی عاشقانه ی قبلی احساس نمی کنید. ولی هرگونه ارتباط دوباره و تماس  با معشوق و یا فرورفتن در توهمات عاشقانه و خاطرات او و یا دنبال کردن آثار و دیدن عکسهایش، این دوره ی درمان  را سخت تر و  طولانی تر و تبدیل به دوره های هشتاد روزه یا صد و بیست روزه می کند. پس قوی باشید و به خود یادآوری کنید که ارزش و اهمیت شما بسیار بالاتر از اینست که وجود مقدستان را درگیر رابطه ی عاشقانه ای یک طرفه نمایید که موجب تحقیر شما توسط فردی می شود که با پس زدن محبت پاکتان، بی لیاقتی خود را در ارتباط  عشقی با شما نشان داده است.

یادتان نرود؛ که هر رابطه ی عاشقانه ی یک طرفه ای؛ یک عشق کاذب و فقط یک سرماخوردگی روحی کوچک است که با چهل روز فرمانروایی مقتدرانه بر ذهن؛ درمان می شود.

ویرایش نشده

 نگارنده:

راشین گوهرشاهی

 

 منابع:

عشق سیال، زیگموند باومن

ضمیر پنهان، کارل گوستاو یونگ

قانون، ابن سینا

رساله عشق، شیخ شهاب الدین سهروردی

نقدهای یونگ بر مقالات و نظریات فروید

خود مقدس شما، برایان تریسی

مثنوی معنوی مولوی

مقالات و نظریات آنتونی رابینز

انسان شفا بخش،خوزه سیلوا

فطرت، سید مرتضی مطهری

 

 

/ 3 نظر / 419 بازدید
asgar

خیلی هم خوب.

هکیم

سلام درمان خیلی خوب و صمیمانه ای برای وابستگی گفتید. لینک شدید موفق باشید

ماها

با سلام و تشکر از متن مفید. فقط در منابع خود مقدس شما کتاب وین دایر است که اشتباها برایان تریسی ذکر شده است با تشکر