مرد داستان فروش

بعد از مدتها نشسته ام پای رایانه ی شخصی ام. رایانه ای که مدتهاست وسیله ای شده برای انجام تکالیف دانشجویی میم و تهیه ی سمینارهای کلاسهای دوره دکتری اش. من هم با همان گوشی تلفن همراهم و رایانه ی کاری ام، تمام کارهایم پیش می رفت. اما امروز به خاطر بیماری پسرکم در خانه مانده ام. و بعد از تمام کردن داستان زیبای "مرد داستان فروش"نوشته ی یوستین گاردر، کتاب را کنار دستم بر روی مبل دونفره ی قرمز رنگ گذاشته ام، به صدای هوهوی بخار از دهانه ی ظروف طبخ غذا در اشپزخانه گوش می دهم و صدای گاهگاهی دو فنچ توی قفس. همیشه از هر کتابی که می خوانم، یکی دوسه جمله اش را که خوب با مزاجم سر سازگاری دارد، جایی می نویسم که باز بتوانم بخوانمش. درباره ی این کتاب، اگر چه حال و هوای راوی داستان، آنقدر در طول موج حال و هواهای خودم بود که خیلی راحت، با بسیاری از عقاید و احساساتش احساس یگانگی کرده بودم، اما دوسه جمله اش در صفحه های 183 و 184، خوب به دلم نشست. آنجا که می گوید:

"زندگی چنان کوتاه است که باور کردنی نیست. شاید به همین علت هم هرگز نخواستم نامم روی جلد کتابی نوشته شود. ماجراجویی زیاد مغلوب ظاهر فریبنده فرهنگ، بلندپروازی و سفاهت می شود که من در آن مظهر یک فراری متوقف شده و سرگردان هستم.یادگرفته بودم که به چیزهای ناچیز و کم اهمیت، توجه نکنم. در همان دوران کودکی گاه شمار دیگری را هم می شناختم که با گاه شمار مجله های مصور و کتابها متفاوت بود. در کودکی تکه ای کهربای چند میلیون سالهه دیده بودم که عنکبوتی به همان سن در آن زندانی شده بود. میلیاردها سال پیش ازینکه زندگی به وجود بیاید، وجود داشته ام، و می دانستم که به زودی خورشید، به نور سرخ بزرگی تبدیل خواهد شد. همینطور می دانستم که خیلی پیش از آن، زمین ، خشک و بی حاصل و غیر قابل زندگی بوده است. وقتی کسی این چیزها را در ذهنش داشته باشد، دیگر در دوره نقاشی روستایی شرکت نمی کند و توی بارها هم بی کار نمی گردد و ادعای نوشتن نمی کند. البته شاید چیزکی بنویسد و هیچ ایرادی هم به او نیست. اما آدم وقتی می نویسد که چیزی برای گفتن داشته باشد، آدم وقتی می نویسد که با کلماتش انسانهای دیگر را تسلی دهد. آدم که نمی تواند روی مارپیچ کهکشان راه شیری پشت میز تحریرش بنشیند و بنویسد و فقط برای ن-و-ش-ت-ن بنویسد.این اعتقاد من است.

اما نویسنده ها مانند مانکن ها روی تخته با ژست راه می روند و می گویند: خانمها و آقایان به کلکسیون بهاره خوش آمدید! این خلقت جدید یقینا مورد توجه شما قرار خواهد گرفت. این رمان یادگار بی نظیری در نوع خودش است؛ و در اینجا نویسنده های مانکن نما، مسلما با زبان شاعرانه نوشته ی خود را باگذاشتن نام محل و تاریخ، امضا می کنند."

/ 0 نظر / 74 بازدید